داستان راستان - اثر: شهید استاد مرتضی مطهری (قسمت سوم)

 

برای مشاهده داستان مورد نظر بر روی عنوان آن کلیک را انتخاب کنید.

 

داستان راستان - مرتضی مطهری - بزنطى

 

داستان راستان - مرتضی مطهری - هشام و فرزدق

 

داستان راستان - مرتضی مطهری - بند كفش

 

داستان راستان - مرتضی مطهری - پسر حاتم

 

داستان راستان - مرتضی مطهری - مقدمه جلد دوم داستان راستان

 

داستان راستان - مرتضی مطهری - مرد ناشناس

 

داستان راستان - مرتضی مطهری - لگد به افتاده

 

داستان راستان - مرتضی مطهری - تشنه ای که مشک آبش به دوش بود

 

داستان راستان - مرتضی مطهری - جویاى یقین

 

داستان راستان - مرتضی مطهری - در جستجوى حقیقت

 

داستان راستان - مرتضی مطهری - ابواسحق صابى

 

داستان راستان - مرتضی مطهری - ثمره سفر طائف

 

داستان راستان - مرتضی مطهری - سخنور

 

داستان راستان - مرتضی مطهری - گیاه شناس

 

داستان راستان - مرتضی مطهری - دانشجوى بزرگسال

 

داستان راستان - مرتضی مطهری - سخنى كه به ابوطلب نیرو داد

 

داستان راستان - مرتضی مطهری - شهرت عوام

 

داستان راستان - مرتضی مطهری - شراب در سفره

 

داستان راستان - مرتضی مطهری - جمع هیزم از صحرا

 

داستان راستان - مرتضی مطهری - خواهش مسیح


مهر لینک

گل شوی در باغ عشقم، باغبانت می شوم

در کویر داغ و سوزان، سایبانت می شوم

 

رخ نمایی بر من عاشق میان گلرخان

عمر نوحی را بگیرم، جاودانت می شوم

 

خم ز ابرویم رها کن با نگاهی مهربان

خنده بر لب ها نهی، من مهربانت می شوم

 

قصه پردازم تویی، نقش مرا حاشا مکن

راویم باشی عزیزم، قهرمانت می شوم

 

پر گشا بر اوج مینا تا رسی بر طارق عشق

وا  رهم از تیرگی چون آسمانت می شوم

 

با دلم همراه شو در راه عشق و عاشقی

راهی و همدل شوی، من ساربانت می شوم


مهر لینک

داستان آب کوثر

 

شیخکی بر فراز منبر، موعظه می‌کرد و برای استحقاق آب کوثر که ساقی آن علی (ع) است، شرایطی صعب و دراز می شمرد.

فردی از مستمعان برخاست و گفت: ای شیخک! اگر این ها که می گویی راست باشد پس علی می ماند و حوضش.

زاهدان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند

چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند

مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس

توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند


مهر لینک

داستان راستان - اثر: شهید استاد مرتضی مطهری (قسمت ششم)

برای مشاهده داستان مورد نظر بر روی عنوان آن کلیک را انتخاب کنید.

 

داستان راستان - شهید استاد مرتضی مطهری - فرار از بستر

داستان راستان - شهید استاد مرتضی مطهری - در بارگاه رستم

داستان راستان - شهید استاد مرتضی مطهری - اولین شعار

داستان راستان - شهید استاد مرتضی مطهری - مصونیتی که لغو شد

داستان راستان - شهید استاد مرتضی مطهری - دعای مستجاب

داستان راستان - شهید استاد مرتضی مطهری - پیام سعد

داستان راستان - شهید استاد مرتضی مطهری - پیر و کودکان

داستان راستان - شهید استاد مرتضی مطهری - حرف بقال ها

داستان راستان - شهید استاد مرتضی مطهری - مهمان قاضی

داستان راستان - شهید استاد مرتضی مطهری - ابن سیابه

داستان راستان - شهید استاد مرتضی مطهری - جذامی ها

داستان راستان - شهید استاد مرتضی مطهری - مهمانان علی

داستان راستان - مرتضی مطهری - نصرانی تشنه

داستان راستان - مرتضی مطهری - شتر دوانی

داستان راستان - مرتضی مطهری - توحید مفضل

داستان راستان - مرتضی مطهری - شاه و حکیم


مهر لینک

داستان راستان - اثر: شهید استاد مرتضی مطهری (قسمت پنجم)

 برای مشاهده داستان مورد نظر بر روی عنوان آن کلیک را انتخاب کنید.

 

داستان راستان - مرتضی مطهری - نامه اى به ابوذر

داستان راستان - مرتضی مطهری - سلام یهود

داستان راستان - مرتضی مطهری - در ظله بنى ساعده

داستان راستان - مرتضی مطهری - خواب وحشتناك

داستان راستان - شهید استاد مرتضی مطهری - هشام و طاووس یمانی

داستان راستان - شهید استاد مرتضی مطهری - محضر عالم

داستان راستان - شهید استاد مرتضی مطهری - حق مادر

داستان راستان - شهید استاد مرتضی مطهری - حق برادر مسلمان

داستان راستان - شهید استاد مرتضی مطهری - پند آموزگار

داستان راستان - شهید استاد مرتضی مطهری - پسرانت چه شدند؟

داستان راستان - شهید استاد مرتضی مطهری - کابین خون (قسمت دوم)

داستان راستان - شهید استاد مرتضی مطهری - کابین خون (قسمت اول)

داستان راستان - شهید استاد مرتضی مطهری - خوابی یا بیدار؟

داستان راستان - شهید استاد مرتضی مطهری - برنامه کار


مهر لینک
داستان دو همسایه


دو همسایه

روزی مردی برای خود خانه ای بزرگ و زیبا که حیاطی بزرگ با درختان میوه رنگارنگ داشت. در همسایگی او خانه ای قدیمی بود که صاحبی حسود داشت و همیشه سعی می کرد اوقات او را تلخ کند. روزی همسایه حسود یک سطل را پر از زباله کرد و کنار خانه همسایه اش گذاشت، چون مطمئن بود ریختن آشغال همسایه اش را آزار می دهد و با اشتیاق منتظر داد و بیداد همسایه نشست.
از آنطرف، همسایه خوشحال از خواب برخاست و همین که به ایوان رفت دید یک سطل پر از زباله در ایوان است. او هم سطل را تمیز کرد، برق انداخت و آن را از میوه های تازه و رسیده حیاط خود پر کرد و برای همسایه برد. وقتی همسایه صدای در زدن او را شنید خوشحال شد و پیش خود فکر کرد این بار دیگر برای دعوا آمده است. اما وقتی در را باز کرد، یک سطل پر از میوه های تازه و رسیده دید که رویش یک یادداشت بود: "هر کس آن چیزی را با دیگری قسمت می کند که از آن بیشتر دارد، امیدوارم از میوه ها لذت ببری، دوست من"

«هر کس آن چیزی را با دیگری قسمت می کند که از آن بیشتر دارد»



داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، داستان دو همسایه


مهر لینک

تبلیغات

آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

سرزمین مداحی کسب وکار اینترنتی آتش عشق سامانه کیفیت شرق اجناس فوق العاده ptejaratelectronic